Explore the latest books of this year!
Bookbot

Ο ήρεμος Ντον A

Book rating

Parameters

  • 416 pages
  • 15 hours of reading

More about the book

ده روزی به برگشتن قزاق‌ها مانده بود و آکسینا همچنان تو تب و تابِ عشقِ تلخِ دیررس‌اش. گریگوری هم با وجود تهدیدهای پدر، شب‌ها پنهانی می‌رفت پیش‌اش و صبح‌ها آفتاب نزده برمی‌گشت. توی پانزده روز، مثل اسبی که بیش از توانایی‌اش از گرده‌اش کار کشیده باشند از نا و رمق رفته بود. بیدارخوابیِ شب‌ها پوست گندمگون صورت و لپ‌های برجسته‌اش را کبود کرده بود و چشم‌های خشک سیاه‌اش ته حدقه‌ گود نشسته نگاه خسته‌ای داشت. آکسینا دیگر بی آن‌که در بند پوشاندن صورتش با روسری باشد این ور و آن‌ور می‌رفت. پیوند دیوانه‌وارشان چنان عجیب و چنان آشکار بود و آتشی که جفت‌شان بی هیچ شرم و لاپوشانی توش می‌سوختند چنان هرمی داشت که زیر چشم همسایه‌ها سیاه و پکیده‌شان می‌کرد و کسانی که به آن دو بر می‌خوردند بی این که چرایش را بدانند خجالت می‌کشیدند نگاهشان کنند... زن‌ها که تهِ دل به آکسینا حسودی‌شان می‌شد تف و لعنت‌اش می‌کردند و با خوش حالی بدخواهانه‌ای چشم به راه استپان بودند. کنج‌کاوی آرام و قرارشان را سلب کرده بود و همه‌ فکر و ذکرشان این شده بود که این گره چه طور باز خواهد شد.

Book purchase

Ο ήρεμος Ντον A, Μιχαηλ Σολοχωφ

Language
Released
2010
Binding
(Hardcover)
We’ll email you as soon as we track it down.

Payment methods

4.5
Very Good
18 Ratings

We’re missing your review here.

Title
Ο ήρεμος Ντον A
Language
Greek
Format
Hardcover
Pages
416
ISBN10
9604695940
ISBN13
9789604695942
Rating
4.45 out of 5
Description
ده روزی به برگشتن قزاق‌ها مانده بود و آکسینا همچنان تو تب و تابِ عشقِ تلخِ دیررس‌اش. گریگوری هم با وجود تهدیدهای پدر، شب‌ها پنهانی می‌رفت پیش‌اش و صبح‌ها آفتاب نزده برمی‌گشت. توی پانزده روز، مثل اسبی که بیش از توانایی‌اش از گرده‌اش کار کشیده باشند از نا و رمق رفته بود. بیدارخوابیِ شب‌ها پوست گندمگون صورت و لپ‌های برجسته‌اش را کبود کرده بود و چشم‌های خشک سیاه‌اش ته حدقه‌ گود نشسته نگاه خسته‌ای داشت. آکسینا دیگر بی آن‌که در بند پوشاندن صورتش با روسری باشد این ور و آن‌ور می‌رفت. پیوند دیوانه‌وارشان چنان عجیب و چنان آشکار بود و آتشی که جفت‌شان بی هیچ شرم و لاپوشانی توش می‌سوختند چنان هرمی داشت که زیر چشم همسایه‌ها سیاه و پکیده‌شان می‌کرد و کسانی که به آن دو بر می‌خوردند بی این که چرایش را بدانند خجالت می‌کشیدند نگاهشان کنند... زن‌ها که تهِ دل به آکسینا حسودی‌شان می‌شد تف و لعنت‌اش می‌کردند و با خوش حالی بدخواهانه‌ای چشم به راه استپان بودند. کنج‌کاوی آرام و قرارشان را سلب کرده بود و همه‌ فکر و ذکرشان این شده بود که این گره چه طور باز خواهد شد.